نیمای نو - تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 20:26
من به راه خود باید برومکس نه تیمار مرا خواهد داشتدر پر از کشمکش این زندگی حادثهبارگرچه گویند نهاما؛هر کس تنهاستآن که میدارد تیمار مرا، کار من استمن نمیخواهم درمانم اسیرصبح وقتی که هوا شد روشنهرکسی خواهد دانست و بهجا خواهد آورد مراکه در این پهنهور آب،به چه ره رفتم و از بهر چهام بود عذاب...
- تاریخ: 1401/10/15 ساعت: 20:26
لبخند، اشک، آغوش، آخرین نگاه... این تصویر پیوسته در حافظه فرودگاه... از رفتن، آمدن، هرگز نیامدن، هرگز نرسیدن... از دست تکان دادنها و دل کندنها، از "رسیدی حتما زنگ بزن"ها و تلفنی که هیچگاه زنگ نمیخورد... از "مراقب خودت باش" تا "خیلی دلم براتون تنگ میشه..."از هزار گفته و ناگفته چگونه میتوان نوشت؟ آنگا...